باران سیاه
گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ... با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد یک شنبه 26 آذر 1391برچسب:, :: 12:7 :: نويسنده : .................... یک روز آموزگار از دانشآموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا میکنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرفهای دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق میدانند. لطفا ادامه مطلب روبخونید ادامه مطلب ... یک شنبه 28 آبان 1391برچسب:, :: 11:44 :: نويسنده : .................... امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره میبارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه میکارد...
از سیاهی چرا حذر کردن شب پر از قطره های الماس است آنچه از شب بجای میماند عطر سکر آور گل یاس است
آه،بگذار گم شوم در تو کس نیابد ز من نشانه من روح سوزان آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه من...
دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم ، تو، پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو،باردیگر تو...
بسکه لبریزم از تو، میخواهم بدوم در میان صحرا ها سر بکوبم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها
بسکه لبریزم از تو، میخواهم چون غباری ز خود فرو ریزم زیر پای تو سر نهم آرام به سبک سایه تو آویزم
آری، آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست فروغ فرخزاد سه شنبه 4 مهر 1391برچسب:, :: 8:46 :: نويسنده : .................... تو را آرزو نخواهم کرد ، تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی ، با دل خود نه با آرزوی من شنبه 25 شهريور 1391برچسب:, :: 11:45 :: نويسنده : ....................
یک شنبه 12 شهريور 1391برچسب:, :: 13:39 :: نويسنده : .................... شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد یک شنبه 5 شهريور 1391برچسب:, :: 12:55 :: نويسنده : .................... ماهایی که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشیم نه کسی از کنارمون بره حوصله داریم نازشو بخریم که برگرده.. ماها آدمای بی احساسی نیستیم ماها بی معرفت و نا مردم نیستیم یه زمانی یه کسایی وارد زندگیمون شدن که یه سری بــــاورامون و از بین بـــردن!! شنبه 4 شهريور 1391برچسب:, :: 13:28 :: نويسنده : .................... مارک تواین : مردي كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسيده است آرام و قرار ندارد
گوته : كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند.
انشتین : فكر كردن،سخت ترين كار بشر است
دیل کارنگی :فكر خوب معمار و آفريننده است
ادیسون : تمام پيشرفتهاي عالمگير خود را مديون تفكر منظم و يادداشت برداري دقيق هستم
سقراط: يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد
هلن کلر:خوشبختي شكل ظاهري ايمان است ،تا ايمان و اميد و سخت كوشي نباشد ،هيچ كاري را نمي توان انجام داد
ارنست دیمنه :افكار افراد متفكر خودبخود مي انديشد
ژاک دوال : اگر مي خواهي بنده كسي نشوي ، بنده هيچ چيز مشو
کریشنیان مورتی (از مشاهیر هند): اگر روزی شغلی را انتخاب کردی که به آن علاقه نداری ،هم به خود خیانت کرده ای ، هم به جامعه ات شنبه 4 شهريور 1391برچسب:, :: 13:22 :: نويسنده : .................... لحظه ایی نگات می ارزه به همه چشما تودنیا... دو شنبه 9 مرداد 1391برچسب:, :: 13:15 :: نويسنده : .................... چشمها را باید بست...هیچ ندید هیچ نگفت... سه شنبه 13 تير 1391برچسب:, :: 14:27 :: نويسنده : .................... نمی دانم چرا معنای آهم را نمی دانی نگاهم می کنی،راز نگاهم را نمی دانی چو فانوسی شکستم،تا شدم،خاموش افتادم سکوت غربت و غوغای آهم را نمی دانی کویرستانی ام ،تبخال پایم را نمی بینی
کویرستانی ام ،تبخال پایم را نمی بینی
زپا افتادگی ها رنج راهم را نمی دانی تو از من دل شکستی و من از میخانه پیمانه گناهت را ندیدی و اشتباهم را نمی دانی که هستی شمیم آرزویم را نمی بویی چه هستی که نگاه دادخواهم را نمی دانی؟
دو شنبه 5 تير 1391برچسب:, :: 12:35 :: نويسنده : ....................
شنیدم که چون قـوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فـریبا بـمیرد شب مرگ ، تنها ، نشیند به موجی رود گـوشه ای دور و تـنها بـمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی برآنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد ، آنجا بمیرد شب مرگ ، از بیم ، آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد
چهار شنبه 24 خرداد 1391برچسب:, :: 11:57 :: نويسنده : .................... چهار شنبه 24 خرداد 1391برچسب:, :: 11:56 :: نويسنده : ....................
بعداز اين عشق به هر عشق جهان مي خندم
هر که آرد سخن عشق ميان مي خندم
من از آن روز که دلدارمن از پيشم رفت
به هوس بازي اين بي خبران مي خندم
خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است
کارم از گريه گذشته است بدان مي خندم چهار شنبه 24 خرداد 1391برچسب:, :: 11:40 :: نويسنده : ....................
شقایق
شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
سه شنبه 23 خرداد 1391برچسب:, :: 12:59 :: نويسنده : ....................
تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت نزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود تماشای بهاری را که از دست تو خواهد رفت همیشه رود با خود میوه ی الوان نخواهد داشت بدست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت به مرگی آسمانی فکر کن محکم قدم بردار به حلق آویز ، داری را که از دست تو خواهد رفت پنج شنبه 18 خرداد 1391برچسب:, :: 18:16 :: نويسنده : ....................
مرغ عشق فخر نفروش ... معشوق تو هم به لطف قفس است که وفادار مانده ... سه شنبه 16 خرداد 1391برچسب:, :: 12:57 :: نويسنده : .................... ازکفر من تا دین تو جمعه 12 خرداد 1391برچسب:, :: 17:33 :: نويسنده : .................... " سبکبالی..." سه شنبه 9 خرداد 1391برچسب:, :: 13:4 :: نويسنده : ....................
زندگی یک بازی دردآور است
زندگی یک اول بی آخر است
زندگی کردی و اما باختی
کاخ خود را روی دریا ساختی
لمس باید کرد این اندوه را
بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی کردیم و شاکی نیستیم
بر زمین خوردیم باز می ایستیم .
دو شنبه 8 خرداد 1391برچسب:, :: 14:26 :: نويسنده : ....................
روزی جیر جیرکی عاشق خرسی شد !!! به خرس گفت : من عاشق تو شده ام خرس به جیرجیرک گفت : الان فصل زمستون و من باید بخوابم بیدار شدم با هم حرف میزنیم چند ماه بعد که خرس بیدار شد دید از جیرجیرک خبری نیست آخه خرس نمی دونست که فقط جیر جیرک عمرش سه روزه و اون 7 ماهه خوابیده
دو شنبه 8 خرداد 1391برچسب:, :: 14:22 :: نويسنده : ....................
تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی تا که خفتیم همه بیدار شدند تا که مردیم همگی یار شدند قدر آن شیشه بدانید که هست نه در آن موقع که افتاد و شکست
دو شنبه 8 خرداد 1391برچسب:, :: 14:19 :: نويسنده : ....................
می خروشد دریا
هیچ کس نیست به ساحل پیدا لکه ای نیست به دریا تاریک که شود قایق اگر اید نزدیک مانده برساحل قایقی ریخته شب بر سر او پیکرش را ز رهی نا روشن برده در تلخی ادراک فرو هیچ کس نیست که اید از راه و به افکندش و در این وقت که هر کوهه اب حرف با گوش نهان می زدنش موجی اشفته فرا می رسد که از راه گوید باما قصه ی یک شب طوفانی را رفته بود ان شب ماهی گیر تا بگیرد از اب انچه پیوندی داشت با خیالی در خواب صبح ان شب که به دریا موجی تن نمی کوفت به موجی دیگر چشم ماهی گیر دید قایقی را به ره اب که داشت برلب از حادثه ی تلخ شب پیش خبر پس کشاندند سوی ساحل خواب الودش به همان جایی که هست در همین لحظه ی غمناک به جا و به نزدیکی او می خروشید دریا و زره دور فرا می رسد ان موج که می گوید باز از شبی طوفانی داستانی ندارد یک شنبه 7 خرداد 1391برچسب:, :: 18:0 :: نويسنده : ....................
گاه دلتنگ میشوم دلتنگ تر از همه دلتنگی ها، گوشه ای مینشینم و حسرت ها را می شمارم ، باختن ها و صدای شکستن را ، نمیدانم کدامین امید را نا امید کردم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین، دلتنگـــــــــــــــــــــــــــــم.......
یک شنبه 7 خرداد 1391برچسب:, :: 17:56 :: نويسنده : ....................
امشب به قصه ی دل من گوش میکنی فردا مرا چو قصه فراموش میکنی این دُر همیشه در صدف روزگار نیست می گویمت ولی توکجا گوش میکنی دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش میکنی در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست هشیار و مست را همه مدهوش میکنی می جوش می زند به دل خم بیا ببین یادی اگر ز خون سیاووش میکنی گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت بهتر ز گوهری که تو در گوش میکنی جام جهان ز خون دل عاشقان پر است حرمت نگاه دار اگرش نوش میکنی سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع زین داستان که با لب خاموش مکنی شنبه 6 خرداد 1391برچسب:, :: 9:18 :: نويسنده : .................... درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید باران سیاه آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
||||||||||||||||||
![]() |